سیدعطاءالله مهاجرانی

هنر داستان‌سرایی قرآن مجید (۲۹)
داستان ابراهیم خلیل(ع) (۹)
علامه مجلسی در جلد ۱۲ بحارالانوار در مورد فراهم‌آوردن هیزم و نذر و نیاز مردم روزگار حضرت ابراهیم(ع) نکاتی را نوشته که شگفت‌انگیز است: «فردی بیمار بود؛ نذر کرد چنانچه بهبود یابد، بخشی از اموالش را برای خرید هیزم برای سوزاندن ابراهیم اختصاص دهد! 
زنی گذران زندگی‌اش از نخ‌ریسی بود. از درآمدش، مبلغی را برای خرید هیزم نذر کرد!»(۱) همان جهل مقدس به گفته جوردانو برونو (۱۵۴۸ ـ ۱۶۰۰)، هنگامی که به دستور دادگاه تفتیش عقاید، در میدانی در رُم زنده‌زنده سوزانده می‌شد؛ از میان دود و آتش، دید پیرزنی تکه‌ای هیزم ‌آورد تا بر توده هیزم‌هایی که برای سوزاندن برونو آماده کرده بودند، بیفزاید. زیر لب زمزمه کرد: «آه ای بلاهت مقدس!»
حضرت ابراهیم که در جوانی ملکوت را دیده است و همچنان دل و دیده‌اش ملکوتی است، هنگامی که او را در منجنیق می‌گذارند، چه احوالی داشت؟ از قول او آورده‌اند: «خوشترین احوال عمرم همان لحظاتی بود که می‌خواستند با منجنیق مرا در میان آتش پرتاب کنند!» بحارالانوار روایت می‌کند: آتش چنان فراگیر و شعله‌ور بود که کسی نمی‌توانست به سمتش برود. مرغان هوا نیز که در فضای آسمان مشرف بر آتش پرواز می‌کردند، می‌سوختند.۲
منجنیق دست‌ساخت ابلیس بود! ابلیس راه و چاه نشان دادتا بی‌آنکه خود بسوزند و یا آتش به تن و جانشان بیفتد، چگونه ابراهیم را به میان آتش پرتاب کنند. 
چنین حضور مشکل‌گشایی از شیطان را در «داستان ضحاک» در شاهنامه فردوسی، «برادران کارامازوف» داستایوسکی و «مرشد و مارگریتا»ی میخائیل بولگاکف نیز داریم.  این لحظات یا همین «آن» در زندگی ابراهیم(ع)، به عنوان فصل درخشنده‌ای در تاریخ ادب و هنر و عرفان اسلامی است. 
طمأنینه و آرامشی که در نهاد جان عاشق ابراهیم دیده می‌شود، نشانه‌ای از روشنایی دل و دیده او به نور ملکوت است. 
در واقع تمامی روایت‌هایی که از گفتگوی جبرئیل و فرشتگان موکل بر آب و باد با ابراهیم(ع)، نشانه‌ای است که ابراهیم که در زمان پرتاب در آتش، نوجوانی شانزده‌ساله توصیفش کرده‌اند، توانسته با فرشتگان سخن بگوید و صدای آنان را بشنود. پیداست گرچه پرتاب ابراهیم با منجنیق در یک فرصت زمانی اتفاق افتاد، اما نگاه و سلوک ملکوتی او نشانه‌ای از سرمد دارد.
 می‌توان دید ملکوتی ابراهیم را به‌مثابه هویت نویافتة او تفسیر کرد. قرآن مجید این هویت را با چهار تعبیر یا توصیف که ویژه ابراهیم(ع) است، ستوده است.
یکم: ابراهیم صاحب قلب سلیم بود: «إِذ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلبٍ سَلِیم: هنگامی که با دلی پاک و پیراسته به پیشگاه پروردگارش آمد» (الصافات، ٨٤). تعبیر «قلب سلیم» دوبار در قرآن مجید ذکر شده است: یک بار به شکل کلی درباره قیامت مطرح شده است: «إلَّا مَن أتَی الله بِقلبٍ سَلِیم: مگر آن که دلی پاک و پیراسته به پیشکاه خداوند بیاورد» (الشعراء، ٨٩). در سوره صافات این ایده یا حکم کلی، مصداق روشنش ابراهیم معرفی شده است.۳
دوم: ابراهیم(ع) از آزمون‌های تابسوز و دشوار گذر کرد تا به مقام قلب سلیم رسید. گذار او از آزمون، با تعبیر «تمام کردن کلمات» در قرآن بیان شده است: « و إذِ ابتَلَی إبراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأتَمَّهُنَّ قالَ إنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إماماً: چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید، فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. 
قالَ و مِن ذُرِّیَتِی: ‌پرسید: از دودمانم [چطور]؟ قالَ لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمِین:   فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‌رسد» (البقره، ١٢٤). همان‌طور که برای قلب سلیم در قرآن مجید، تنها مصداقی که مطرح شده، ابراهیم است، «تمامیت‌بخشی به کلمات» هم ویژه اوست. قرآن بین «اتمام کلمات» درباره ابراهیم و «تصدیق کلمات» توسط مریم (التحریم، ۱۲۹) و «القاء کلمات» به آدم ( البقره، ۳۷)، تمایز قائل شده است.
سوم: درباره ابرهیم صفت «أوّاه» در قرآن آمده است: إنَّ إبراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیم (التوبه، ١١٤). مترجمان فارسی قرآن مجید برای «اوّاه» معادل‌های گوناگونی را مطرح کرده‌اند: از «مهربان» تا «اهل نیایش» و «دلسوز» تا دیگر نمونه‌ها. 
میبدی در تفسیر کشف‌الاسرار، «اوّاه» را «با خداوند خود گراینده و گردنده» معنا کرده است. در تفسیر سورآبادی به معنی کسی آمده که بسیار آه می‌کشد: «به‌درستی که ابراهیم به دل بازگردنده بود با خدای، آوخ‌کننده از بیم خدای، بسیار گفتی: آوَه من النار!»۴ زمخشری اوّاه را «کثیر التّأوه» تفسیر کرده است.
 امام فخر رازی در روایتی از ابن‌عباس، می‌نویسد: «الأواه، المؤمن بالخشیه»:اوّاه کسی است که بنیاد ایمانش بر خشیت است. «خشیت» به معنای آگاهی نسبت به هیبت و عظمت خداوند در دل است. 
خشوع همان درک است که آثارش را در اعضا و جوارح می‌بینیم. 
خشیت صفتی کاملاً درونی است و ابراهیم چنان بود. و اما از میناگری‌های شگفت‌انگیز قرآن مجید این است که هر دو صفت «خشوع» و «خشیت» را در یک آیه، به کوه نسبت داده است.
 کوهستانی که اگر آیات قرآن مجید بر دل سنگ او نازل می‌شد، به لرزه می‌افتاد، تکه‌پاره می‌شد؛ چون خشیت خداوند دل او را تسخیر کرده بود. خشوع در تمامی پیکرش بروز یافت: لَو أنزَلنا هَذَا القرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَأیتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِن خَشیَۀِ الله...: اگر این قرآن را بر کوهی فرو می‌فرستادیم، یقیناً  آن ‌را از بیم خدا فروتن [و] از هم‌ پاشیده می‌دیدی. و این مَثَلها را برای مردم می‌زنیم، باشد که آنان بیندیشند. (الحشر، ٢١). به قول جلال الدین بلخی:
کـه  لـو  انزلنـا  کتاباً  للجبـَل
  لانصدّع، ثم انقَطع، ثم ارتَحَل
از من ار کوه اُحُد واقف بُدی
  چشمه چشمه از جبل خون آمدی
واژه «بیم» در ترجمه فولادوند نمی‌تواند معادل روشنگری برای «خشیت» باشد. بیم موجب اضطراب می‌شود، یا اضطراب را تداعی می‌کند؛ اما خشیت، همراه با شوق و دلدادگی و شیدایی است؛ چنان‌که در نماز و نیایش امام سجاد و امام صادق (علیهما ‌السلام) می‌توانیم نشانه‌ها و جلوه‌هایی از خشیت را ببینیم.
چهارم: در سوره النجم آمده است: «و ابراهِیمَ الذِی وَفَّی: و ابراهیم که وفادار بود»(٣٧). به روایت سُلمی در حقائق التفسیر، ابن‌عطاء اسکندرانی برای تفسیر وفای کامل ابراهیم(ع)، چهار نمونه برشمرده است: «نفسهُ للنّیران، و قلبهُ للرحمن، و ولدهُ للقربان، و مالهُ للإخوان» جانش برای آتش بود، دلش برای خدای رحمان، فرزندش برای قربانی و مالش برای برادر ان!                                                                                                                                        
ادامه دارد
پی‌نوشت‌ها:
۱. بحارالانوار، ج۱۲، ص۲۳/  ۲. همان، ص۳۲/  ۳. آیات ۶۹ تا ۸۹ سوره شعراء به داستان ابراهیم(ع) می‌پردازد و در بخشی از آن، حضرت دعا می‌کند که روز رستاخیز رسوا نشود، روزی که مال و فرزند سودی ندارد، مگر آن کس که دلی پاک .../  ۴. ابوبکر عتیق نیشابوری، تفسیر سورآبادی، به تصحیح سعیدی سیرجانی، تهران، فرهنگ نشر نو، ۱۳۸۱، ج۲، ص۹۸۷. میبدی نیز در تفسیر سوره توبه، همین معنی را می‌آورد و  می‌نویسد: ابراهیم چون یاد آتش دوزخ می‌افتاد، فراوان می‌گفت: «اوه مِن النّار!» و  «اوّاه» اوست که توبه‌کنان بازمی‌گردد. و گفته‌اند: به معنی کسی است که خدا را بسیار یاد می‌کند. و گفته شده به معنی «الرفیق الرحیم لعباد الله» است: او همدم مهربان و دلسوز بندگان خداست. و گفته شده: کسی که از روی غمخواری و هراس ناله می‌کند.  و گفته‌اند: کسی که با یقین دعا می‌کند و بردبارانه اطاعت می‌نماید. و بردبار (حلیم) اوست که ذهنی گسترده دارد و خویی راست و درست و دلی شکیبا و استوار. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی